![[تصویر: siUJfMb_500.jpg]](http://sabkebasij.loxblog.com/upload/s/sabkebasij/image/siUJfMb_500.jpg)
یک روز فهمید که من بسیجی هستم.
جلوی جمع برگشت گفت: شنیده ام توهم چماق بدستی؟
گفتم بله چماق بدستم. زمان دفاع مقدس که امثال تو
سوراخ موش اجاره می کردند،
چماقمان را برداشتیم. و به شکل اسلحه در آوردیم و
برای شماها سینه سپر کردیم.
بعد از دفاع که شما ها دنبال عشق و حالتان بودید چماقمان را دست گرفتیم.
و شکل کلنگ در آوردیم و شروع به آبادانی کشور
و ساختن سد ها و جاده ها و نیروگاه ها کردیم.
وقتی زلزله بم و سیل گلستان و زلزله آذربایجان و ... آمد
و شماها در خانه های خود لم می دادید و فریاد انسان دوستی سر میدادید،
چماق هایمان را برداشتیم و به شکل برانکارد در آوردیم
و رفتیم تا مردم را از زیر آوار در بیاوریم.
زمانی که شما به فکر کوی دانشگاه و عشق بازی هایتان بودید،
چماق های مان را برداشتیم و به شکل بیل در آوردیم و رفتیم اردو های جهادی
تا به محرومان کشور کمک کنیم.
زمانی که شما ها
دنبال ناموس مردم بودید
و عده ای بی غیرت مثل خودتان
دنبال ناموستان بودند چماق هایمان را برداشتیم
تا از ناموس شما ها دفاع کنیم.
اما شما ها چه کردید؟
***
مگر نمی گویید روشنفکر هستید؟
***
مگر نمی گویید گفتگوی تمدن هاست و ...؟
***
پس چرا چماقتان را برداشتید و مثل شعبان بی مخ ها کشور را به آشوب کشیدید؟
از بیگانه دفاع کردید، به کشور خیانت کردید، به اقتصاد ضربه زدید؟
***
پس کو آن همه شعار های قشنگتان؟
***
پس کو روشنفکریتان؟
***
بله من چماق بدستم و به این چماق بدستی افتخار می کنم اما تو چی؟
نظرات شما عزیزان:
.: Weblog Themes By Pichak :.